• 1404/07/19 - 09:33
  • - تعداد بازدید: 74
  • - تعداد بازدیدکننده: 57
  • زمان مطالعه : 2 دقیقه
بحران و خودمراقبتی

ازتجربه بحران تا افق التیام

زندگی پر از لحظاتی است که برای ما شگفت انگیز است.گاهی یک هوای آفتابی ناگهان طوفانی خواهد شد.حال دل همه ی ما این چنین است روزی گرم و آفتابی روزی طوفانی وبارانی،اما مهمترین ابزار برای عبور از این بحران و طوفان خودمراقبتی است.

 

 

ازتجربه بحران تا افق التیام( روایت روانشناختی)

 

روزی که در اتاق را زد و وارد شد نگاهش پر از شک و تردید بود، حس کردم از آمدن پشیمان شده اما امروزکه همان زن را با یک جعبه شیرینی در دست میبینم...

 متوجه شدم فاصله ی یک نگاه پرتردید تا نگاهی پر از اطمینان با همدلی و گوش دادن فعال کم میشود،زیرا همدلی سنگ بنای تمام ارتباطات است.

روزی که نگاهش تردید داشت لبخندی پر مهر نثارش کردم حس کردم کمی از تردید چشم هایش کاسته شد.طبق روال معمول وقتی که شرح حالش را گرفتم به او گفتم آماده ام تا ببینم چه چیز باعث شده که الان اینجا باشی..برای لحظه ای چشمانش را بست انگار که میخواست مرور کند و شروع کرد:به تازگی بی دلیل نگران میشوم و خوابم بهم ریخته است،مدام شب که میشود خاطرات را مرور میکنم.پرسیدم میخواهی از خاطراتت برایم حرف بزنی؟گفت ای مادر چه بگویم برایت دورانی داشتیم،خوش بودیم.هرروز عصر چای با عطر گل محمدی دم میکردم در فنجان گل سرخی میریختم هنوز عطر اون چایی با بوی شیرینی تازه ی قرابیه که شوهرم میخرید در مشامم هست ...گاهی حس میکنم هنوز صدای پایش در حیاط میپیچد ازخواب میپرم دلم میخواهد در را باز کنم و اورا ببینم امافقط سکوت است و سکوت. از او خواستم نفسی عمیق بکشد،((بیا با هم یک نفس عمیق بکشیم...نگه داریم و آرام آرام رهایش کنیم.))گاهی  التیام از همین لحظه های ساده شروع میشود خاطراتت را زندگی نکن بلکه فقط نگاهشون کن..گفت سالها فرار کردم از خاطرات اما حالا هرشب نگاهشون میکنم..فهمیدم که به نقطه عطف درمان رسیده ایم حالا باید افکار دردناکش را تعبیر میکرد و از تکرار رنج به معنا دادن به رنج میرسید و از مرحله ی انکار به پذیرش..همسرش را در جنگ  شهریور 1359 در ابادان از دست داده بود و تک و تنها با چهار فرزند راهی تهران شده بود پس از جلسات مداوم که در آن ها به بازگو کردن درد ها و از دست دادن ها و روزهای سخت پرداخته بود،اکنون آخرین جلسه بود گفت:فکر میکردم اگرخاطرات را فرموش کنم خیانت کرده ام اما حالا فهمیدم فقط گاهی نگاهشون کنم گاهی یادشون کنم حالا باز هم زندگی میکنم شب ها با آرامش به خواب میروم،گاهی اوقات کلمات نمیتوانند درد را توصیف کنند.حضور گرم و آرام و حمایت گرانه روانشناس به تنهایی تسکین بخش است،فهمیدم که رنج زمانی کاهش می یابد که دیده و شنیده شود.از شما ممنونم که صدای درد وبحرانم را شنیدید و مرا تا مرز آرامش و التیام همراهی کردید.در حالیکه جعبه شیرینی را بازمیکردم به چشمانش که حالا رنگ امید داشت نگاه کردم و گفتم خوشحالم که به این نقطه رسیده ای که باور کنی امید و تغییر واقعی ممکن است،حتی بعد از سخت ترین روزها.تلاش من در تمامی جلسات این بود که شما آرامش را جایگزین هراس کنید.

درک شدن را جایگزین تنهایی کنید.

امیدواری واقع بینانه را جایگزین نومیدی کنید.

میخواهم بدانی هدف من حذف و سرکوب درد نبوده بلکه همراهی و حمایت شما در مسیر تحمل،مواجهه و پردازش این دردها بوده است.این فرایند،هسته اصلی التیام بخشی است.

نویسنده:شیدا پیرعلی-مسئول واحد سلامت روان

 

منابع:مجموعه بروشورهای سلامت روان در جنگ1404.دفتر سلامت روانی اجتماعی و اعتیاد

 

  • گروه خبری : اخبار مهم
  • کد خبر : 24609
کلمات کلیدی
لیدا تفتی
مولف

لیدا تفتی

نظرات

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید